منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۳ مطلب با موضوع «اعتقادی :: امامت :: اثبات امامت» ثبت شده است

به نام محبوب تمام عالمیان خداوند سبحان،

آری خدا خود محبوب است یعنی خلائق او را دوست دارند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوبِ خدا است و حال؛ سؤال این است که محبوب ترین انسان نزد خداوند و در نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه کسی بوده است. با یک جستجوی کامل در روایات به این حدیث برخوردیم 
روزی از روزها شخصی از انس بن مالک پرسید چرا همیشه بر سرت دستار می بندی؟ 
انس گفت: نفرین علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است. پرسیدند: چگونه بوده است؟ گفت: من خدمتگزار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودم. مرغی بریانی براى ایشان هدیه آوردند. 

فرستده ی خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: خدایا محبوب‏ترین انسان نزد تو و نزد من را به حضور من آور تا از این مرغ بریان همراه من بخورد. علی (علیه‌السلام) آمد.
انس می گوید که من گفتم: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفتارند و دوست می داشتم مردى از اقوام خودم بیاید. 
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) براى بار دوم دست برافراشتند و همان دعا را فرمودند و علی (علیه‌السلام) آمد و همچنان گفتم که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفتارند، و همچنان دوست می داشتم مردى از قوم من بیاید. 
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) براى بار سوم دست به دعا برداشتند و فرمودند: خدایا محبوب‏ترین انسان نزد تو و نزد من را به حضور من آور تا از این مرغ بریان همراه من بخورد و باز علی (علیه‌السلام) آمد و همچنان گفتم: پیامبر مشغول کاری هستند و نمی رسند که با شما ملاقات کنند. این دفعه علی (علیه‌السلام) صداى خویش را بلند کرد و گفت: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مشغول چه کاری هستند؟ پیامبر شنیدند و فرمودند: انس! کیست؟
گفتم: علی بن ابی طالب است، فرمودند: اجازه ورود بده و چون علی (علیه‌السلام) وارد شد، پیامبر 

(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: سه بار از پیشگاه خداوند درخواست کردم که محبوب‏ترین آفریده اش را نزد خود و نزد من را به حضور من آورد تا از این مرغ بریان همراه من بخورد و اگر در این بار نمی آمدى نام ترا بر زبان می آوردم و به خدا می گفتم: خدایا علی بن ابیطالب را نزد من آور. در این هنگام علی (علیه‌السلام) گفت: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و هر سه بار «انس بن مالک» مرا رد کرد و گفت: پیامبر فرصت ندارند که با تو ملاقات کنند. رسول خدا از انس پرسیدند: چرا چنین کردی؟ گفتم:
اى رسول خدا! دعاى شما را شنیدم و دوست می داشتم مردى از اقوام من حاضر شود و من به این دلیل حضرت علی (علیه  را برمی گرداندم از این ماجرا سالها گذشت و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از دنیا رفتند و ابوکر به خلافت رسید و بعد از او عمر به خلافت رسید و زمانیکه عمر از دنیا رفت و در بین اصحاب پیامبر بحث جانشینی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مطرح شد امیر المومنین علی (علیه السلام) همین داستان را بیان فرمود و به اصحاب پیامبر گفت خود پیامبر فرمودند که من محبوب ترین خلق نزد خدا و رسول هستم اصحاب از علی (علیه السلام) شاهد خواستند. علی مرا گواه خواست و کتمان کردم و گفتم فراموش کردم. 
علی (علیه‌السلام) دست بر آسمان برداشت و گفت: پروردگارا! انس را گرفتار پیسی و برصی کن که نتواند از مردم پوشیده دارد. آنگاه انس دستار از سر برداشت و گفت:
این نفرین علی است. این نفرین علی است.
نکته های منبرستانی
1. اگر مسؤولیتی را پذیرفتیم هرگز خیانت نکنیم.
2. هرگز احساس نکنیم فلانی چون از اقوام ما هست پس انسان خوبی هست نه خیلی باید بلند نظر باشیم و در مورد امتیاز دادن بین اقوام خودمان و دیگران سعی کنیم ببینیم حق با کیست اینکه انسان اقوام خود را دوست داشته باشد و صله رحم کند خیلی خوب است و لی اینکه به خاطر دوستی خویشاوندان به دیگری ظلم کند و حق دیگری را ضایع کند خیلی بد است رسول خدا فرمودند اگر در دل کسی یک ذره کوچک (عصبیت) دوست داشتن نابجای اقوام باشد؛ روز قیامت خدا او را با اعراب جاهلیت محشور می کند.(1) در روایات با عنوان عصبیت از این موضوع یاد شده و در اصول کافی یک باب در مورد عصبیت(2) آمده است.
3. خیانت و ستم به خوانواده ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آخر و عاقبت خوبی ندارد.
4. اهل بیت بعضی وقتها نفرین می کنند و نفرینشان اثر می کند.
5. هرگاه از ما شهادت خواستند و ما واقعا شاهد بودیم حتما برویم و شهادت به حق دهیم و حقائق را پنهان نکنیم.
6. واقعا نزد خدا و رسول کسی محبوبتر از امیر المومنین نیست و این افتخار بزرگی برای شیعه است.
7. دانشمندان اهل سنت این روایت را در کتابهای شان آورده اند: 

المعجم الکبیر للطبرانی، ج1، ص253 حدیث شماره ی 730  
سنن الترمذی، ج5، ص300  حدیث شماره ی 3805 
المستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج3، ص130 

السنن الکبرى، ج5، ص107 حدیث شماره ی 8398 
تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج37، ص406  حدیث شماره ی 4428 
أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص30 
تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص633 
البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج7، ص387 
المناقب للخوارزمی، ص115
(با نرم افزار کتابخانه ی اهل بیت مطابقت داده شد جلد و صفحه و شماره حدیثها صحیح است)
متن عربی حدیث
حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُدْبَةَ قَالَ: 
رَأَیْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِکٍ مَعْصُوباً بِعِصَابَةٍ فَسَأَلْتُهُ عَنْهَا فَقَالَ هِیَ دَعْوَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه‌السلام) 
فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ یَکُونُ ذَلِکَ فَقَالَ کُنْتُ خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) 
فَأُهْدِیَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) طَائِرٌ مَشْوِیٌّ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ 
فَجَاءَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) فَقُلْتُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنْکَ مَشْغُولٌ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَدَهُ الثَّانِیَةَ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ 
فَجَاءَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) 
فَقُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنْکَ مَشْغُولٌ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَدَهُ الثَّالِثَةَ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ 
فَجَاءَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) 
فَقُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنْکَ مَشْغُولٌ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَرَفَعَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) صَوْتَهُ فَقَالَ وَ مَا یَشْغَلُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنِّی فَسَمِعَهُ رَسُولُ اللَّهِ 
فَقَالَ یَا أَنَسُ مَنْ هَذَا فَقُلْتُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه‌السلام) قَالَ ائْذَنْ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ
قَالَ لَهُ یَا عَلِیُّ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ أَنْ یَأْتِیَنِی بِأَحَبِّ خَلْقِهِ إِلَیْهِ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ
وَ لَوْ لَمْ تَجِئْنِی فِی الثَّالِثَةِ لَدَعَوْتُ اللَّهَ بِاسْمِکَ أَنْ یَأْتِیَنِی بِکَ 
فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ کُلَّ ذَلِکَ یَرُدُّنِی أَنَسٌ 
وَ یَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ عَنْکَ مَشْغُولٌ 
فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَا أَنَسُ مَا حَمَلَکَ عَلَی هَذَا 
فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ سَمِعْتُ الدَّعْوَةَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ الدَّارِ اسْتَشْهَدَنِی عَلِیٌّ (علیه‌السلام) فَکَتَمْتُهُ فَقُلْتُ إِنِّی نَسِیتُهُ 
فَرَفَعَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ارْمِ أَنَساً بِوَضَحٍ لَا یَسْتُرُهُ مِنَ النَّاسِ 
ثُمَّ کَشَفَ الْعِصَابَةَ عَنِ رَأْسِهِ فَقَالَ هَذِهِ دَعْوَةُ عَلِیٍّ هَذِهِ دَعْوَةُ عَلِیٍّ.(3)
___________________________________
1. 
الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 308
2. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 307
3. امالی شیخ صدوق صفحه 655 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۳
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
ابن عباس گفت یک شب نماز 
عشاء را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواندیم

و چون سلام داد بما رو کرده و فرمود امشب با سپیده دم اختری از آسمان در خانه یکی از شماها سقوط کند و هر که باشد او وصی و خلیفه و امام بعد از من است، نزدیک سپیده دم هر کدام در خانه خود نشسته بودیم و انتظار فرود آمدن ستاره را در خانه خودمان داشتیم  و کسی که بیشتر در آن طمع داشت پدرم عباس بود و چون سپیده دمید آن اختر از جا کند و در خانه علی بن ابی طالب  سقوط کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود ای علی بدان که مرا به نبوت مبعوث کرده وصیت و خلافت و امامت پس از من برای تو لازم شد، منافقان که عبد اللّه بن ابی و یارانش بودند گفتند محمد در محبت عمو زاده ‏اش گمراه شده و درباره او از روی وحی سخن نمی کند و خدای تبارک و تعالی نازل کرد قسم بستاره وقتی که فرود شد خدای عز و جل می‌فرماید قسم به خالق ستاره وقتی که فرود آید که گمراه نشده صاحب شما یعنی در محبت علی بن ابی طالب علیه السلام و از راه بدر نرفته و سخن نگوید بدلخواه یعنی در باره او، نیست آن جز وحی که نازل شود.

متن عربی روایتی که در متن آمده

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: صَلَّیْنَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ ذَاتَ لَیْلَةٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا سَلَّمَ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ 
ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ سَیَنْقَضُّ کَوْکَبٌ مِنَ السَّمَاءِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَیَسْقُطُ فِی دَارِ أَحَدِکُمْ فَمَنْ سَقَطَ ذَلِکَ الْکَوْکَبُ فِی دَارِهِ فَهُوَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمَامُ بَعْدِی فَلَمَّا کَانَ قُرْبُ الْفَجْرِ 
جَلَسَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا فِی دَارِهِ یَنْتَظِرُ سُقُوطَ الْکَوْکَبِ فِی دَارِهِ 
وَ کَانَ أَطْمَعَ الْقَوْمِ فِی ذَلِکَ أَبِی الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ 
فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ انْقَضَّ الْکَوْکَبُ مِنَ الْهَوَاءِ فَسَقَطَ فِی دَارِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام یَا عَلِیُّ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ لَقَدْ وَجَبَتْ لَکَ الْوَصِیَّةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْإِمَامَةُ بَعْدِی 
فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَیٍّ وَ أَصْحَابُهُ 
لَقَدْ ضَلَّ مُحَمَّدٌ فِی مَحَبَّةِ ابْنِ عَمِّهِ وَ غَوَی 
وَ مَا یَنْطِقُ فِی شَأْنِهِ إِلَّا بِالْهَوَی فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی 
بسم الله الرحمن الرحیم 
وَ النَّجْمِ إِذا هَوی‏ 
یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَالِقُ النَّجْمِ إِذَا هَوَی
ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ یَعْنِی فِی مَحَبَّةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ ما غَوی‏. 
وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی‏ یَعْنِی فِی شَأْنِهِ- إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی‏. (1)

----------------------------------------------------------------

1. امالی صدوق صفحه 565

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۸:۲۲
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
جمعى از اصحاب امام صادق (علیه السّلام) که در بینشان هشام بن حکم به چشم مى‏ خورد و هشام نوجوانی بود گرد آن حضرت را گرفته و از آن حضرت بهره علمى مى‏ بردند، 
حضرت فرمودند: اى هشام.

هشام عرض کرد: بلى، اى پسر رسول خدا.
حضرت فرمودند: آیا به من نمى‏ گویى که با عمرو بن عبید چه کردى و چگونه از او سؤال نمودى؟
هشام عرض کرد: فدایت شوم من شما را تجلیل نموده و از حضرتتان حیا و شرم داشته و در مقابلتان زبانم گویا نیست تا بتوانم شرح ماجرا را بدهم.
امام (علیه السّلام) فرمودند: وقتى تو را به چیزى فرمان دادم آن را به جاى آور.

هشام عرضه داشت: خبر به من رسید که عمرو بن عبید در مسجد مى‏ نشیند و چه سخنانی مى‏ گوید این معنا بر من گران آمد، پس به طرف او حرکت کرده و روز جمعه که داخل بصره شدم به طرف مسجد رفته وارد شدم
جمعیّت زیادی را دیدم که به دور عمرو بن عبید گرد آمده و او در حالى که پارچه ‏اى مشکى‏ از جنس پشم به خود پیچیده و پارچه‏ اى را رداء نموده و به دوش افکنده بود در بین آنها قرار داشت و مردم از او سؤال مى‏ کردند، من در بین جمعیت براى خود جایى پیدا مى‏ کردم تا در پشت صفوف مردم به قدرى که روى زانو بنشینم جایى جسته و نشستم، سپس خطاب به عمرو بن عبید کرده و گفتم: ایّها العالم من مردى غریبم آیا اذن میدهى از مسأله‏ اى سؤال کنم؟
گفت آرى، بپرس.
به او گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: این چه سؤالى است؟ چیزى را که مى ‏بینى چگونه از آن پرسش مى‏ نمایى؟
گفتم: سؤالهاى من این چنین است.
گفت: پسرم بپرس اگر چه سؤالت احمقانه است.
گفتم: جواب همین سؤالهاى احمقانه را بگو.
گفت: سؤال کن.
گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏بینى؟
گفت: با آن رنگها و اشخاص را مى ‏بینم.
گفتم: آیا بینى دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏کنى؟
گفت: با آن بوها را مى‏ بویم.
گفتم: آیا دهان دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏کنى؟
گفت: با آن طعم‏هاى مختلف را احساس مى ‏کنم.
گفتم: آیا زبان دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏ کنى؟
گفت: با آن سخن مى‏ گویم.
گفتم: آیا گوش دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏ کنى؟
گفت: با آن صداها را مى ‏شنوم.
گفتم: آیا دو دست دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آنها چه مى ‏کنى؟
گفت: اشیاء را با آنها گرفته و نرمى و زبرى آنها را احساس مى‏ کنم.
گفتم: آیا دو پا دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آنها چه مى ‏کنى؟
گفت: با آنها از مکانى به مکان دیگر منتقل مى‏ شوم گفتم: آیا قلب دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏کنى؟
گفت: آنچه بر این جوارح و اعضاء نامبرده وارد شده و عرضه شود با آن آنها را تمییز و تشخیص مى‏ دهم یعنى با قلب تشخیص مى‏ دهم این امر وارد شده و عرضه گردیده را باید با چشم دید یا با گوش مثلا شنید.
گفتم: آیا با وجود این جوارح از قلب بى ‏نیاز هستیم یا نه؟
گفت: خیر.
گفتم: چگونه بى ‏نیاز نیستیم در حالى که این اعضاء و جوارح سالم و صحیح هستند؟
گفت: پسرم جوارح وقتى شک کنند در چیزى که بوییده یا دیده و یا چشیده و یا شنیده آن را به قلب ارجاع داده و یقین پیدا شده و شک باطل مى‏ گردد.
گفتم: پس خداوند متعال قلب را براى شک جوارح و اعضاء تعبیه فرموده؟
گفت: آرى.
گفتم: پس چاره‏ اى از وجود قلب نداریم و الّا جوارح نمى ‏توانند به یقین برسند؟
گفت: آرى همین طور است.
به او گفتم: اى ابا مروان خداوند متعال اعضاء و جوارح تو را به حال خود
وانگذارده بلکه براى آنها امامى قرار داده تا افعال صحیح آنها را تصحیح کرده و شک آنها را به یقین مبدّل نماید، چطور مى‏ شود تمام این مخلوقات را در حیرت و شک و اختلاف گذارده و براى آنها امام و پیشوایى معیّن نکرده باشد تا در وقت حیرت و تردید و اختلاف به او مراجعه نموده و او حیرت آنها را برطرف و تردید و شکّشان را به علم و اختلافشان را به اتّفاق مبدّل نماید.
هشام مى‏گوید: کلام من به این جا که رسید عمرو بن عبید ساکت شد و چیز دیگرى به من نگفت، سپس توجّهى به من نمود و گفت: تو هشام هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم آیا هشام هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: آیا از همنشینان با او هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: پس از اهل کجایى؟
گفتم: از اهل کوفه مى‏باشم.
گفت: پس حتما هشام مى‏باشى، سپس مرا به خود چسبانید و در مجلس خویش نشاند و از جایى که نشسته بود و داد سخن مى‏ داد کناره گرفت و تا من نشسته بودم سخنى نگفت.
امام صادق علیه السّلام خندیدند سپس فرمودند:
اى هشام این بیان را چه کسى به تو تعلیم نموده؟
هشام گفت: اى فرزند رسول خدا اصل مطالب را از شما گرفتم ولی خودم آنها را تنظیم و دسته بندی و مرتب نمودم و به شکل یک استدلال در آوردم.
حضرت فرمودند: اى هشام به خدا سوگند این استدلال در صحف ابراهیم و موسى نوشته شده است.

کَانَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ ...فِیهِمْ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ شَابٌّ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا هِشَامُ أَ لَا تُخْبِرُنِی کَیْفَ صَنَعْتَ بِعَمْرِو بْنِ عُبَیْدٍ وَ کَیْفَ سَأَلْتَهُ
فَقَالَ هِشَامٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَسْتَحْیِیکَ وَ لَا یَعْمَلُ لِسَانِی بَیْنَ یَدَیْکَ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْ‏ءٍ فَافْعَلُوا
قَالَ هِشَامٌ بَلَغَنِی مَا کَانَ فِیهِ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ جُلُوسُهُ فِی مَسْجِدِ الْبَصْرَةِ فَعَظُمَ‏ ذَلِکَ عَلَیَّ فَخَرَجْتُ إِلَیْهِ وَ دَخَلْتُ الْبَصْرَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَتَیْتُ مَسْجِدَ الْبَصْرَةِ
فَإِذَا أَنَا بِحَلْقَةٍ کَبِیرَةٍ فِیهَا عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ عَلَیْهِ شَمْلَةٌ سَوْدَاءُ و النَّاسُ یَسْأَلُونَهُ
فَاسْتَفْرَجْتُ النَّاسَ فَأَفْرَجُوا لِی ثُمَّ قَعَدْتُ فِی آخِرِ الْقَوْمِ عَلَی رُکْبَتَیَّ
ثُمَّ قُلْتُ أَیُّهَا الْعَالِمُ إِنِّی رَجُلٌ غَرِیبٌ تَأْذَنُ لِی فِی مَسْأَلَةٍ فَقَالَ لِی نَعَمْ
فَقُلْتُ لَهُ أَ لَکَ عَیْنٌ
فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَیُّ شَیْ‏ءٍ هَذَا مِنَ السُّؤَالِ وَ شَیْ‏ءٌ تَرَاهُ کَیْفَ تَسْأَلُ عَنْهُ
فَقُلْتُ هَکَذَا مَسْأَلَتِی
فَقَالَ یَا بُنَیَّ سَلْ وَ إِنْ کَانَتْ مَسْأَلَتُکَ حَمْقَاءَ
قُلْتُ أَجِبْنِی فِیهَا
قَالَ لِی سَلْ
قُلْتُ أَ لَکَ عَیْنٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا
قَالَ أَرَی بِهَا الْأَلْوَانَ وَ الْأَشْخَاصَ
قُلْتُ فَلَکَ أَنْفٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ
قَالَ أَشَمُّ بِهِ الرَّائِحَةَ
قُلْتُ أَ لَکَ فَمٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ
قَالَ أَذُوقُ بِهِ الطَّعْمَ
قُلْتُ فَلَکَ أُذُنٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا
قَالَ أَسْمَعُ بِهَا الصَّوْتَ
قُلْتُ أَ لَکَ قَلْبٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ قَالَ أُمَیِّزُ بِهِ کُلَّ مَا وَرَدَ عَلَی هَذِهِ الْجَوَارِحِ وَ الْحَوَاسِّ
قُلْتُ أَ وَ لَیْسَ فِی هَذِهِ الْجَوَارِحِ غِنًی عَنِ الْقَلْبِ
فَقَالَ لَا
قُلْتُ وَ کَیْفَ ذَلِکَ وَ هِیَ صَحِیحَةٌ سَلِیمَةٌ
قَالَ یَا بُنَیَّ إِنَّ الْجَوَارِحَ إِذَا شَکَّتْ فِی شَیْ‏ءٍ شَمَّتْهُ أَوْ رَأَتْهُ أَوْ ذَاقَتْهُ أَوْ سَمِعَتْهُ رَدَّتْهُ إِلَی الْقَلْبِ فَیَسْتَیْقِنُ الْیَقِینَ وَ یُبْطِلُ الشَّکَّ
فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّمَا أَقَامَ اللَّهُ الْقَلْبَ لِشَکِّ الْجَوَارِحِ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ لَا بُدَّ مِنَ الْقَلْبِ وَ إِلَّا لَمْ تَسْتَیْقِنِ الْجَوَارِحُ
قَالَ نَعَمْ
فَقُلْتُ لَهُ یَا أَبَا مَرْوَانَ فَاللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَتْرُکْ جَوَارِحَکَ حَتَّی جَعَلَ لَهَا إِمَاماً یُصَحِّحُ لَهَا الصَّحِیحَ وَ یَتَیَقَّنُ بِهِ مَا شُکَّ فِیهِ وَ یَتْرُکُ هَذَا الْخَلْقَ کُلَّهُمْ فِی حَیْرَتِهِمْ وَ شَکِّهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ لَا یُقِیمُ لَهُمْ إِمَاماً یَرُدُّونَ إِلَیْهِ شَکَّهُمْ وَ حَیْرَتَهُمْ
وَ یُقِیمُ لَکَ إِمَاماً لِجَوَارِحِکَ تَرُدُّ إِلَیْهِ حَیْرَتَکَ وَ شَکَّکَ
قَالَ فَسَکَتَ وَ لَمْ یَقُلْ لِی شَیْئاً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ
فَقَالَ لِی أَنْتَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ
فَقُلْتُ لَا
قَالَ أَ مِنْ جُلَسَائِهِ
قُلْتُ لَا
قَالَ فَمِنْ أَیْنَ أَنْتَ
قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ
قَالَ فَأَنْتَ إِذاً هُوَ ثُمَّ ضَمَّنِی إِلَیْهِ وَ أَقْعَدَنِی فِی مَجْلِسِهِ وَ زَالَ عَنْ مَجْلِسِهِ وَ مَا نَطَقَ حَتَّی قُمْتُ
فَضَحِکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
وَ قَالَ یَا هِشَامُ مَنْ عَلَّمَکَ هَذَا
قُلْتُ شَیْ‏ءٌ أَخَذْتُهُ‏ مِنْکَ وَ أَلَّفْتُهُ
فَقَالَ هَذَا وَ اللَّهِ مَکْتُوبٌ فِی‏ صُحُفِ إِبْراهِیمَ‏ وَ مُوسی‏.

در ناگذاری این پست از این سایت کمک گرفتم

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۷
محمد رضا اعظمی راد