منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

به نام خدا

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست          سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۷
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

عن معمربن راشد قال: سمعت أبا عبدالله الصادق (علیه السلام) یقول:

 أتی یهودی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فقام بین یدیه یحد النظر الیه

 فقال: یا یهودی ما حاجتک؟
 قال: أنت أفضل ام موسی بن عمران النبی الذی کلمه الله و أنزل علیه التوراه و العصا و فلق له البحر و الظله بالغمام؟
فقال له النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): انه یکره للعبد أن یزکیی نفسه و لکنی اقول:

* أن آدم (علیه السلام) لما اصاب الخطیئه کانت توبته أن قال: اللهم انی أسألک بحق محـمـد و آل محـمـد لما غفرت لی فغفره الله له.
* و ان نوحا لما رکب فی السفینه و خاف الغرق قال: اللهم انی اسألک بحق محـمـد و آل محـمـد لما أنجیتنی من الغرق، فنجاه الله عنه.
* و ان ابراهیم (علیه السلام) لما القی فی النار قال: اللهم انی اسألک بحق محـمـد و آل محـمـد لما أنجیتنی منها، فجعلها الله علیه برداً و سلاماً.
* و ان موسی لما ألقی عصاه و أوجس فی نفسه خیفه قال: اللهم انی أسألک بحق محـمـد و آل محـمـد لما آمنتنی فقال الله جل جلاله: لا تخف انک أنت الأعلی، یا یهودی ان موسی لو أدرکنی ثم لم یؤمن بی و بنبوتی ما نفعه ایمانه شیئاً و لا نفعته النبوه، 
* یا یهودی و من ذریتی المهدی اذا خرج نزل عیسی بن مریم (علیه السلام) لنصرته فقدمه و صلی خلفه.  بحارالانوار، ج 26، ص 319.

*******

معمربن راشد می گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم می فرمود:

مردی یهودی خدمت پیامبر (علیه السلام) رسید و در مقابل حضرت ایستاد و به ایشان خیره شد،
 حضرت فرمود: ای یهودی درخواست تو چیست؟ 
یهودی پرسید: آیا شما برتری یا موسی بن عمران؟ پیامبری که خداوند با او سخن گفت و تورات را بر او نازل کرد، و عصا به او داد و دریا را برایش شکافت و با ابر بر سرش سایه افکند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شایسته نیست که بنده ای از خودش تعریف کند ولی می گویم: * هنگامی که حضرت آدم آن اشتباه را مرتکب شد برای توبه چنین گفت: پروردگارا! بحق محـمـد و آل محـمـد تو را می خوانم تا مرا بیامرزی، خداوند او را آمرزید و توبه اش را پذیرفت.
* هنگامی که حضرت نوح (علیه السلام)، سوار بر کشتی شد و از غرق شدن ترسید گفت: خداوندا به حق محـمـد و آل محـمـد درخواست می کنم که مرا از غرق شدن نجات دهی، خداوند او را نجات داد.
* هنگامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در آتش انداختند گفت: خدایا به حق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او درخواست می کنم که مرا نجات دهی، خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد.
* وقتی که حضرت موسی (علیه السلام) عصای خویش را انداخت و در دلش احساس هراس کرد، گفت: خدایا به حق محـمـد و آل محـمـد از تو درخواست می کنم که مرا ایمن بخشی، خداوند فرمود: نترس که تو برتری،  

ای یهودی اگر موسی (علیه السلام) مرا درک کند و به من و پیامبری من ایمان نیاورد، ایمان و پیامبریش سودی برایش ندارد. 
* ای یهودی: مهدی از فرزندان من است و وقتی ظهور می کند، عیسی بن مریم برای یاریش فرود می آید و پشت سر او نماز می خواند.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۱
محمد رضا اعظمی راد

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۵۰
محمد رضا اعظمی راد

به نام تو ای بی نیاز مطلق
اى فرزند آدم! من بى‌نیازى هستم که نیازمند نمى‌شوم؛ مرا در آنچه بدان امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را بى‌نیازى کنم که نیازمند نشوى. اى فرزند آدم! من زنده‌اى هستم که نمى‌میرم، مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را زنده‌اى قرار دهم که فنا نشوى. اى فرزند آدم! من چون چیزى را بخواهم، به آن مى‌گویم: باش! پس موجود مى‌شود؛ مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنین سازم که هر چه را بخواهى، بگویى: باش! پس موجود شود.

یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنیٌّ لاَ أَفْتَقِرُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ غَنِیّاً لاتَفْتَقِرُ، یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنَا حَىٌّ لاأَمُوتُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ حَیّاً لا تَمُوتُ؛ یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ تَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۷
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
حسین بن علوان گوید: در مجلسى نشسته بودیم که دانش مى‏ آموختیم 
و هزینه سفر من تمام شده بود، یکى از رفقا بمن گفت: 
براى این گرفتاریت به که امیدوارى؟ گفتم: بفلانى، گفت: پس به خدا سوگند که حاجتت برآورده نشود و به آرزویت نرسى، و مرادت حاصل نشود، 
گفتم: تو از کجا دانستى خدایت رحمت کند.

گفت: امام صادق (علیه السّلام) به من حدیث فرمود که: در یکى از کتاب ها خوانده است که خداى تبارک و تعالى می فرماید: به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوى هر کس را که به غیر من امید بندد، با نا امیدى قطع می کنم 
و در نزد مردم بر او جامه خوارى می پوشانم، و او را از تقرب خود میرانم 
و از فضلم دور میکنم، او در گرفتاریها به غیر من آرزو مى‏ بندد، در صورتى که گرفتاریها بدست من است؟ و به غیر من امیدوار مى‏ شود و در فکر خود در خانه ی غیر مرا می کوبد؟ 
با آنکه کلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و در خانه من براى کسى که مرا بخواند باز است.

کیست که در گرفتاری هایش به من امید بسته و من امیدش را قطع کرده باشم؟ 
کیست که در کارهاى بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم، من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند و آسمان هایم را از کسانى که از تسبیحم خسته نشوند (فرشتگان) پر کردم و به آنها دستور دادم که درهاى میان من و بندگانم را نبندند. ولى آنها به قول من اعتماد نکردند، مگر آن بنده نمیداند که چون حادثه‏ اى از حوادث من او را بکوبد، کسى جز به اذن من آن را از او برندارد، پس چرا از من روى‏گردانست. 
من با وجود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او می دهم سپس آن را از او میگیرم، و او برگشتش را از من نمی خواهد و از غیر من می خواهد؟ او در باره من فکر می کند که ابتدا و پیش از خواستن او عطا می کنم، ولى چون از من بخواهد به سائل خود جواب نمی گویم؟ مگر من بخیلم که بنده‏ ام مرا بخیل می داند؟ 
مگر هر جود و کرمى از من نیست؟ مگر عفو و رحمت دست من نیست؟.

مگر من محل آرزوها نیستم؟ پس که میتواند آرزوها را پیش از رسیدن به من قطع کند [که میتواند آرزوها را جز من قطع کند] آیا آنها که بغیر من امید دارند نمیترسند؟ (از عذابم یا از بریدن آرزویشان‏ یا از مقام قربم یا از قطع نعمتهایم از آنها) اگر همه اهل آسمانها و زمینم بمن امید بندند، و بهر یک از آنها باندازه امیدوارى همه دهم، بقدر عضو مورچه‏اى از ملکم کاسته نشود، چگونه کاسته شود از ملکى که من سرپرست او هستم؟ پس بدا بحال آنها که از رحمتم نومیدند، و بدا بحال آنها که نافرمانیم کنند و از من پروا نکنند.
عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ: کُنَّا فِی مَجْلِسٍ نَطْلُبُ فِیهِ الْعِلْمَ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِی فِی بَعْضِ الْأَسْفَارِ فَقَالَ لِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِکَ فَقُلْتُ فُلَاناً 
فَقَالَ إِذاً وَ اللَّهِ لَا تُسْعَفُ‏ حَاجَتُکَ وَ لَا یَبْلُغُکَ أَمَلُکَ وَ لَا تُنْجَحُ طَلِبَتُکَ 
قُلْتُ وَ مَا عَلَّمَکَ رَحِمَکَ اللَّهُ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ 
(علیه السّلام) حَدَّثَنِی أَنَّهُ قَرَأَ فِی بَعْضِ الْکُتُبِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ: 

وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی 
لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ کُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَیْرِی بِالْیَأْسِ 
وَ لَأَکْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ 
وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ‏ مِنْ قُرْبِی 
وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی 
أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی‏ 
وَ یَرْجُو غَیْرِی 
وَ یَقْرَعُ بِالْفِکْرِ بَابَ غَیْرِی‏ 
وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا 
وَ مَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی 
جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی 
وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا یُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی‏ 
أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِکُ کَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی 
فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی 
أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَیْرِی 
أَ فَیَرَانِی‏ أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی 
أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی‏ 
أَ وَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْکَرَمُ لِی 
أَ وَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی 
أَ وَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی 
أَ فَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی 
فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْکِی مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ کَیْفَ یَنْقُصُ مُلْکٌ أَنَا قَیِّمُهُ 
فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی 
وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی.
________________________

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم            در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من      به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی           که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی         مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو            بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند             که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند       که گم کنی که سر چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت                     نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست            وگر خداصفتی دان که کدخدات منم

_____________________________________________

مولوی دیوان شمس غزلیات غزل شماره 1725

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۵
محمد رضا اعظمی راد
به نام خدا
از مناقب خوارزمی نقل شده در مورد مولی الموحدین علی(ع) از پیامبر اکرم(ص) که فرموده اند:
یا علی ،اگربنده ای خداوند را عبادت کند همانند اموری که حضرت نوح(ع) در میان قومش انجام داد و همین طور به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و در راه خداوند انفاق کند و همین طور آنقدر عمر کند تا اینکه هزار سال به صورت پای پیاده حجّ انجام دهد و سپس در بین صفا و مروه مظلوم کشته شود در حالی که تو را مولی قرار نداده یا علی،بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و در بهشت داخل نخواهد شد.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏27، ص: 19
مِنْ مَنَاقِبِ الْخُوارَزْمِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) قَالَ یَا عَلِیُّ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِی قَوْمِهِ وَ کَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مُدَّ فِی عُمُرِهِ حَتَّى حَجَّ أَلْفَ عَامٍ عَلَى قَدَمَیْهِ ثُمَّ قُتِلَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ مَظْلُوماً ثُمَّ لَمْ یُوَالِکَ یَا عَلِیُّ لَمْ یَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ یَدْخُلْهَا.
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۰۹
محمد رضا اعظمی راد
نام و سرگذشت «برصیصا» به طور مستقیم در قرآن نیامده است؛ ولی آیات اول تا هجدهم سورۀ حشر به این مطلب دارد
کلمه"برصیصا"برگرفته از «صیصا» در لغت به معنای کاکل‌های کلاه اسقف اعظم که یادآور برترین مقام کلیسا است می‌باشد و در اصطلاح، راهبی عابد و زاهد که در دام شیطان گرفتار و بد فرجام شد.
در کتاب‌های تفاسیر قرآنی آمده است که "برصیصا" از قوم بنی‌اسرائیل بوده که عمر خود را به پرستش و بندگی خدا سپری کرد و در پرتو ریاضت، یکتاپرستی و عبادت به مقامی رسیده بود که خداوند دعای او را در حق بیماران، دیوانگان و درماندگان مستجاب می‌کرد.
بر این اساس، مردم نزد"برصیصا" آمده و وی برای آنها دعا می‌کرد و شفای آنها را از خدا می‌خواست و پروردگار نیز شفا می‌بخشید.(طبرسی،ج14)
یاد کردن قرآن از برصیصا:
نام و سرگذشت "برصیصا" به طور مستقیم در قرآن نیامده است؛ ولی آیات اول تا هجدهم سورۀ شریفۀ حشر به این مطلب اشاره دارد، به این صورت که این آیات سرگذشت طایفه یهود بنی نضیر را بازگو می‌کند که در اثر پیمان شکنی، (بدون جنگ و خونریزی) از مدینه رانده شدند و سخن از منافقانی است که به بنی‌نضیر قول مساعدت می‌دهند و آنها را علیه پیامبر اسلام (ص) تحریک می‌کنند، اما هرگز به این قول‌های دروغین عمل نمی‌کنند،(تفسیر نمونه) در ادامه قرآن کریم دربارۀ منافقان، تشبیهی به کار می‌برد و می‌فرماید:
«کَمَثَلِ الشَّیطانِ اِذْ قالَ لِلاِنسانِ اکْفُرْ فَلمّا کَفَرَ قالَ اِنّی بَریءٌ مِنکَ اِنّی اَخافُ اللهَ رَبّ الْعالمینَ»(حشر/16)
«کار آنها همچون شیطانی است که به انسان گفت: کافر شو تا مشکلات تو را حل کنم. اما هنگامی که کافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم.»
در اینکه منظور از "انسان" در این آیه کیست در میان مفسران اختلاف است، اکثر آنها، آن را جنس انسان می‌دانند که شیطان انسانی را به سوی کفر دعوت می‌کند، زیبایی‌های دنیا را در نظرش زیبا جلوه داده و وی را گرفتار کفر می‌سازد و سرانجام رهایش می‌کند.(تفسیرالمیزان)
برخی معتقدند، آیه در مورد کفار جنگ بدر نازل شده است،(مجمع‌البیان) اما اغلب مفسران "برصیصای" عابد را مصداق بارز انسان در این آیه می‌دانند.
داستان حیرت انگیز برصیصای عابد:
راهب بنی‌اسرائیل در اثر عبادات طولانی به نقلی مستجاب‌الدعوه بود اما شیطان سال‌ها در پی فریب وی بود، روزی زنی که به جنون مبتلا شده بود را نزد وی می‌آورند تا شفا دهد از "برصیصا" می‌خواهند زن را نزد خود نگاه دارد، ابتدا امتناع می‌کند ولی با اصرار برادران آن زن، می‌پذیرد تا نزد وی بماند.
شیطان راهب را وسوسه کرده و جمال زن را در نظرش زیبا جلوه می‌دهد و "برصیصا" به او تجاوز می‌کند، بار دیگر شیطان به او القا می‌کند برای فرار از رسوایی زن را بکشد و او را مدفون سازد، راهب در پی آن خیانت، چنین جنایتی هم مرتکب می‌شود.
راز این رسوایی آشکار می‌شود و "برصیصا" را به صلیب یا به دار می‌کشند در بالای چوبۀ دار شیطان بار دیگر دست به گمراهی وی می‌زند و از نقش اصلی خود در رقم خوردن این سرنوشت خبر می‌دهد و از "برصیصا" می‌خواهد اگر در برابرش سجده کند وی را رهایی بخشد، گویند "برصیصای"راهب در همان حال با اشاره بر شیطان سجده می‌کند و کافر می‌شود، شیطان نیز از وی بیزاری جسته و رهایش می‌کند و "برصیصا"در حالت کفر از دنیا می‌رود.(مجمع‌البیان)
این داستان با شرحی مفصل‌تر و با جزئیاتی متفاوت در روایات نقل شده است، نام "برصیصا" در کنار نام "ابلیس" و "بلعم باعورا" یاد می‌شود که هر سه با داشتن پیشینۀ درخشان در عبادت و بندگی، سرانجام تباه می‌شوند.
اَلْبَیَانِ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَابِدٌ اِسْمُهُ بَرْصِیصَا عَبَدَ اَللَّهَ زَمَاناً مِنَ اَلدَّهْرِ حَتَّى کَانَ یُؤْتَى بِالْمَجَانِینِ یُدَاوِیهِمْ وَ یَعُودُهُمْ فَیَبْرَءُونَ عَلَى یَدِهِ وَ أَنَّهُ أُتِیَ بِامْرَأَةٍ فِی شَرَفٍ قَدْ جَنَتْ وَ کَانَ لَهَا إِخْوَةٌ فَأَتَوْهُ بِهَا وَ کَانَتْ عِنْدَهُ فَلَمْ یَزَلِ اَلشَّیْطَانُ یُزَیِّنُ لَهُ حَتَّى وَقَعَ عَلَیْهَا فَحَمَلَتْ. فَلَمَّا اِسْتَبَانَ حَمْلُهَا قَتَلَهَا وَ دَفَنَهَا. فَلَمَّا فَعَلَ ذَلِکَ ذَهَبَ اَلشَّیْطَانُحَتَّى لَقِیَ أَحَدَ إِخْوَتِهَا فَأَخْبَرَهُ بِالَّذِی فَعَلَ اَلرَّاهِبُ وَ أَنَّهُ دَفَنَهَا فِی مَکَانِ کَذَا ثُمَّ أَتَى بِبَقِیَّةِ إِخْوَتِهَا رَجُلاً رَجُلاً فَذَکَرَ لَهُ. فَجَعَلَ اَلرَّجُلُ یَلْقَى أَخَاهُ فَیَقُولُ وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَتَانِی آتٍ ذَکَرَ لِی شَیْئاً یَکْبُرُ عَلَیَّ ذِکْرُهُ فَذَکَرَهُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضِ حَتَّى بَلَغَ مَلِکَهُمْ. فَسَارَ اَلْمَلِکُ وَ اَلنَّاسُ فَاسْتَزْلَوُهُ فَأَقَرَّ لَهُمْ بِالَّذِی فَعَلَ فَأَمَرَ بِهِ فَصُلِبَ. فَلَمَّا رُفِعَ عَلَى خَشَبَةٍ تَمَثَّلَ لَهُ اَلشَّیْطَانُ فَقَالَ أَنَا اَلَّذِی أَلْقَیْتُکَ فِی هَذَا فَهَلْ أَنْتَ مُطِیعِی فِیمَا أَقُولُ لَکَ أُخَلِّصْکَ مِمَّا أَنْتَ فِیهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ اُسْجُدْ لِی سَجْدَةً وَاحِدَةً فَقَالَ کَیْفَ أَسْجُدُ لَکَ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ اَلْحَالَةِ قَالَ أَکْتَفِی مِنْکَ بِالْإِیمَاءِ فَأَوْمَى لَهُ بِالسُّجُودِ فَکَفَرَ بِاللَّهِ وَ قَتَلَ اَلْمَرْأَةَ. فَأَشَارَ اَللَّهُ تَعَالَى إِلَى قِصَّتِهِ فِی قَوْلِهِ کَمَثَلِاَلشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اُکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ .
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۴۸
محمد رضا اعظمی راد

خداحافظ ای کوفه، ای شهر غم 
که در کام من کرده ای زهر غم 

خداحافظ ای سجده گاه علی 
که چشم تو مانده به راه علی 

رساندی تو ای کوفه جان بر لبم 
مدارا کن ای کوفه با زینبم 

خداحافظ ای کوچه های خموش 
نیاید علی نان و خرما به دوش 

خداحافظ ای انتظار اجل 
خداحافظ ای زانوی در بغل 

غم و دردم آخر به پایان رسید 
به زهرا بگویید مهمان رسید 

خداحافظی می کنم با همه 
کشد انتظار مرا فاطمه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۰۸
محمد رضا اعظمی راد

 در نجف اشرف مقامی وجود دارد که که در کنار بحر النجف واقع می باشد و مردم آن را صافی صفا نام گذاشته اند. این منطقه سابقاً به نام مسبل معروف بوده و بعد از آن به نام العماره شناخته شد.در صافی صفا آرامگاه یک مؤمن نیکوکاری ست از اهالی یمن که پیکرش از راه های دور همان طور که وصیت کرده بود آورده شد تادر این زمین مبارک به خاک سپرده شود.

 

 آرامگاه صحابى ،أثیب الیمانی و مقام حضرت آمیرالمؤمنین (ع)

به گزارش سرویس اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، مقام حضرت أمیرالمؤمنین (ع) (که در گذشته به "صافی صفا" معروف بود) و آرامگاه أثیب الیمانی از آثار تاریخى شهر نجف به شمار مى رود.

در کنار مقام صافى صفا آرامگاه أثیب الیمانى قرار دارد که به آن مقبره الصفا (یعنى مقبره سنگ) نیز گفته مى شود. این مقام و آرامگاه در جهت غربى شهر نجف و رو به دریاچه نجف واقع است و در سمت جنوبى آن مقام امام زین العابدین قرار دارد.

دلیل تاریخى که نشان مى دهد حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این مکان نماز مى خواندند به این شرح است:

در این مکان دو سنگ نبشته ى سفید پیدا شده که دو قصیده بر آن نقش بسته و در هر کدام از این دو قصیده ذکر شده که این مکان مقام حضرت أمیرالمؤمنین مى باشد. سنگ نبشته اول بالاى محراب قرار داشت و قصیده اى شامل دوازده بیت با حرف روى (هـاء) بر آن نقش بسته و در آن به این مقام که مقام حضرت أمیرالمؤمنین است اشاره شده است. مطلع این قصیده چنین است:

شاد مقام الطهر مولى أعلا مقامات الورى قدره

قصیده نقش بسته بر سنگ نبشته دوم از سنگ نبشته اول واضحتر است و بر دیوار چپ عمارت ( به طرف قبله) نزدیکى محراب مسجد قرار دارد. این سنگ نبشته تاریخ 1170 هجرى را نشان مى دهد و قصیده اى شامل ده بیت و با حرف روى (میم) نقش بسته که به مقام أمیرالمؤمنین نیز اشاره دارد. مطلع این قصیده به این شرح است:

فناهیک صرحا یزدری کل منزل أناخ على العلیا بأعظم کلکل

این مکان امروزه از مساجد قدیمى نجف به شمار مى رود. شیخ محمد حرزالدین مى گوید: این مسجد جنب مقبره الصفا واقع است.

در روایات آمده که حضرت أمیرالمؤمنین(ع) در ایام خلافت خویش وقتى مى خواستند با خویش خلوت کنند به این مکان مى آمدند.

روزى وقتى حضرت أمیرالمؤمنین (ع) در این مکان به راز و نیاز مشغول بودند یک شترسوار که جنازه اى به همراه داشت به نزد امام (ع) آمد. مرد شتر سوار به امام سلام کرد. امام پاسخ سلام را دادند و پرسیدند: از کجا آمده اى؟

آن مرد گفت: از یمن. امام (ع) پرسید: این جنازه کیست که به همراه دارى؟ مرد پاسخ داد: این جنازه پـدرم است که براى دفن کردنش به اینجا آمده ام. امام (ع) پـرسیدند: چرا در سرزمین خود دفنش نکردید؟ مرد گفت: خود پدرم وصیت کرد که مرا در این مکان دفن کنید. پـدرم مى گفت در این سرزمین مردى دفن خواهد شد که مردمى را به اندازه قبیله ربیعه و مضر شفاعت خواهد کرد. امام فرمودند: آیا این مرد را مى شناسى؟ مرد گفت: خیر. امام (ع) فرمودند: به خدا قسم من همان مردى هستم که تو مى گویى. سپس جنازه را به خاک سپردند.

بعدها أین مکان "صافى صفا" نام گرفت و در کنار آن مسجدى ساخته شد. احتمال مى رود حضرت أمیرالمؤمنین (ع) در همین مکان عبـادت مــى کردند و بر جنازه یمانى نماز خواندند.

یکی از مکان هایی که دانشجویان در نجف اشرف آن را زیارت می کنند زیارت مرقد صافی صفا از یاران حضرت علی(ع) است.

در نجف اشرف مقامی وجود دارد که که در کنار بحر النجف واقع می باشد و مردم آن را صافی صفا نام گذاشته اند.  این منطقه سابقاً به نام مسبل معروف بوده و بعد از آن به نام العماره شناخته شد.

در صافی صفا آرامگاه یک مؤمن نیکوکاری ست از اهالی یمن که پیکرش از راه های دور همان طور که وصیت کرده بود آورده شد تادر این زمین مبارک به خاک سپرده شود.

تاریخ نگاران روایت می کنند :

که روزی امام امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب بر لبه بحر النجف در مین الغری ایستاده و در خلوت ایمانی خویش به نشانه های خداوند متعال می اندیشید و ناگهان چیز سیاه مانندی از دور نزدیک می شد و هنگامی که نزدیک گشت مردی بود اعرابی که بر شتر خود بار سنگینی حمل می نمود. وی به نزیک امام که رسید معلوم شد که آن بار سنگین, جنازه است.

اعرابی بر امام سلام کرد بدون آنکه او را شناخته باشد سپس اما علی (علیه السلام) از وی پرسید : از کجا آمده ای ؟ گفت: از یمن امام پرسید ؟ در اینجا به دنبال چه هستی؟ و این جنازه کیست ؟

آن مرد گفت : این پیکر پدرم است و او را آورده ام تا در این زمین به خاک بسپارم. امام گفت: آیا این فاصله را در پشت سر گذاشته ای تا این جنازه را در اینجا دفن کنی ؟ چرا در همان جا در یمن او را دفن نکردی ؟

مرد گفت : به خداوند قسم که این وصیت اوست, که هنگامی که بمیرد او را در این خاک دفن کنم. امام گفت: از او نپرسیدی چرا این وصیت را کرده است؟ مرد گفت: آری پرسیدم و در جوابم گفت که در این خاک مردی دفن خواهد شد که در نزد خدا و پیامبرش شأن بلند مرتبه ای  دارد و هر کس که در کنار او دفن شود خداوند آنچه را که ناپسند است از وی دور خواهد ساخت و شفاعت او را به دست خواهد آورد و داخل بهشت خواهد شد.

این مرد که در اینجا دفن خواهد شد نیکوهایی دارد که کتابها گنجایش به یاد آوردن و عقل ها نیز به آنها احاطه نخواهند داشت. این کافی ست که دوست داشتنش ایمان و دوست نداشتنش, کفر است. وی بهترین مردم بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و الگویی ست برای الگوپذیران.

امیر مؤمنان از او می پزسد: آیا این مرد را می شناسی؟ گفت: نه.

امام گفت: آن مرد من هستم در آن هنگام اعرابی بر پای امام افتاد و آن را می بوسید و گریه می کرد. امام گفت: چونکه پدرت این وصیت را کرده است و تو از راه دور آمده ای من نیز نماز و دفن او ر ابر عهده می گیرم . مرد گفت: خوشا به حال پدرم که وصیت کرد در پیش تو دفن شود و من شما را در اینجا یافتم و او به نماز خواندن و دفن کردن تو برای وی مشرف خواهد شد.

سپس امام از او پرسید: پدرت در زندگی اش چه می کرد؟ مرد گفت: ای امیر مؤمنان به خداوند قسم که او همیشه تو ار به یاد می آورد می کند. و دائماَ او را می شنیدم که به نام تو از خداوند متعال نجات می کرد و در نماز شب بسیار فراوان این را از خداوند می خواست.

سپس بعد از دفن آن مؤمن اهل یمن نیکوکار در همان جا بسیاری دیگر از بزرگواران به خاک سپرده شدند و در این مکان مسجدی قدیمی وحود دارد که به مقام شریف که در کنار منطقه کم ارتفاع بحر النجف احاطه دارد و تاریخ ساخت آن به قرن هفتم و گفته شده است هشتم هجری باز می گردد. و امروزه ساختمان با وسعتی ست که هر بیننده می تواند از دور آن را ببیند و روی آن گنبدی ست که با زیباترین و با شکوه ترین نقش ها و نوشته ها و منبت کاری های اسلامی تزیین شده است و کنار آن مقام امام زین العابدین وجود دارد. 

عکس های دوم و سوم از آقای ولی رازانی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۴۷
محمد رضا اعظمی راد

گُــــــــــــــلِ سرخ بهــــــــــــــــــارانی حسینم (2)

چـــــــــــــــــــــــــــــــراغ نیزه دارانی حسینم (2)

بخــــــــــــــــــــــــوان قرآن برایم، که دنبالت بیایم

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

ســـــــــــــــــرت بــــــــــــالای نی مثل ستاره (2)

تَـــــنت مــــــــــــــــــــــــــانــــــند قـرآن پاره پاره

صفـــــــــــــــــــــــا بخش دل من، چراغ محفل من

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

بــــــــــــــه قـــــــربان ســــرِ نـــــــورانی تو (2)

چـــــــــــــــرا خـــــــــــون ریـــــزد از پیشانی تو

بنــــــــــــال ای نــــــــــــور دیده، ز رگهای بریده

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

گهــــــــــــی در مــــــــوج خــــــون، گه برسنانی

تــــــــــــــــو خـــــــورشید زمــــــــــــن و آسمانی

فــــــــروزان مــــــــــــــاه زینب، چراغ راه زینب

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

بتــــــــــــــــاب از نــــــــــــــوک نی ای ماه زینب

کـــــــــــــــه شد کـــــــــــــــــــــوفه زیاتگاه زینب

ســــــــر راهت نشستــــــــم، به محمل سر شکستم

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

نگــــــــــاهم کـــــن نگــــــــــاهم کن نگــــاهم کن

کـــــــــــــــه   من   زوُار   تــــو   در    قتلگاههم

عُذرارم لاله گون است، رُخم رنگین ز خون است

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۴۳
محمد رضا اعظمی راد